الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
86
الغدير ( فارسي )
اى استخوانها : پيوسته باران ( رحمت ) بر شما روان و ريزان باد . چون به قبر حسين ( ع ) بگذرى ، چون شتر زانو بزن و درنگ كن . و بر آن پاك نهادى كه فرزند پاكمرد و پاكزنى پيراسته است . چون مادر مهربانى كه بر مرگ فرزندى از فرزندان خود مىگريد ، گريه كن . راوى گفت : ديدم اشك از ديدهء جعفر بن محمّد ( ع ) بر گونه اش ريخت و صداى گريه و شيون از خانه اش برخاست تا آنكه امام فرمود : بس كن و سيّد بس كرد . و من ( راوى ) چون به خانه آمدم داستان را براى پدرم بازگو كردم : گفت : واى بر اين مرد كيسانى كه مىگويد : فاذا مررت بقبره فاطل به وقف المطية گفتم : اى پدر ! چنين كسى چه خواهد كرد ؟ گفت : آيا آه از نهاد بر نمىآرد ، آيا خود را نمىكشد . اى مادرش به عزايش بنشيند . اغانى جلد 7 صفحهء 240 . اين قصيده را ، ابو هارون مكفوف نيز براى امام صادق ( ع ) خوانده است ، شيخ ما « ابن قولويه » در صفحهء 33 و 44 كتاب « الكامل » از ابى هارون روايت كرده است كه ابو عبد اللَّه ( ع ) فرمود : اى ابا هارون ! دربارهء حسين برايم شعر بخوان . من خواندم و او گريست . سپس فرمود : همانطور كه خودتان مىخوانيد بخوان يعنى با سوز . من خواندم : بر گور حسين بگذر و به استخوانهاى پاكش بگو . . . آنگاه فرمود : باز هم بخوان . قصيدهء ديگرى خواندم . در روايت ديگرى است كه اين شعر را خواندم : اى مريم ! برخيز و بر مولايت زارى كن و حسين را به گريه يارى ده . امام گريست و از پشت پرده ، بانگ شيون شنيدم ( الحديث ) شيخ ما صدوق نيز اين روايت را در « ثواب الاعمال » آورده است . رؤياهاى صادقه اى هم هست كه حكايت از تقرّب سيّد در پيشگاه پيغمبر بزرگ ( ص ) مىكند و برخى از اين خوابها در صفحهء 221 - 224 گذشت . و ابو الفرج